نمایش 1–12 از 13 نتیجه
بارن باگه
شاید فاجعهای که گردانش را به میان آن برد، قربانیکردن آنهمه انسان و اسب، فقط برای این بود که آنچه دیگر در قلمرو زندگی نمیتوانست اتفاق بیفتد ـ چراکه برای وقوعش خیلی دیر شده بود ـ بعد از زندگی اتفاق بیفتد، یعنی در عالم مرگ. تخیل لرنت ـ هولنیا، درست همچون رؤیا، تمام مرزهای مکان و زمان را در مینوردد، روی استیکس پل میزند تا مردهها و زندهها بیهیچ آدابی سر یک میز بنشینند، جوری که انگار تمام هستی موجودیتی یکپارچه دارد. ویژگی کلایستی این داستان، نثر موجز و فشردهای که در جریانی پیوسته و توقف ناپذیر پیش میرود، با نیرویی شاعرانه تقویت و غنی شده که فقط در اختیار شاعری است که قالب بیانیاش اساسا شعر غنایی باشد.
پلک های شنی
تماماً مدرن ها
اولین واکنش حیوانها فرار از ماست. ما کی هستیم که چنین وحشتی به بار میآوریم؟ برخورد با حیوانهای وحشی، که بهندرت از دور دیده میشوند، بسیار گذراست… چطور از حسی حرف بزنم که یک روز در برابر دو مادهگوزن غافلگیرشده در حاشیهٔ جنگل تجربه کردم؟ آثار ژروم مزو، با وجود تفاوت فضاها، چند عنصر مشترک دارند: زبانی صیقلخورده که در عین شاعرانگی به زبان گفتار نزدیک است، طنزی سرد و گزنده، و گسستگی در روایت. در روایت او، خاطرات، بهویژه خاطرات کودکی، نقشی مهم دارند، اما گویی این خاطرهها پراکنده به یاد میآیند، بدون ترتیب زمانی و بدوت تأکید روی موضوعی خاص.
جزیره ی اسرارآمیز (جلد اول) ـ رمان های جاویدان جهان
خانوادهی پواسونار
اینجا سینما نیست، رفیق، اینجا اردوگاه است، فراموش نکنید. بهعلاوه، فرض کنیم که موفق شوید برگردید فرانسه، چه میشود؟ قول میدهم کمتر از دو هفته دلتان برای بازداشتگاه تنگ شود، جایی که در آن تفریح هست و میتوان با آرامش کامل مطالعه کرد و برای آدم بسته میآورند. ژان دوتور رماننویس و مقالهنویس فرانسوی است. او در زمان جنگ جهانی دوم عضو نهضت مقاومت بود و دو بار توانسته بود از چنگ نازیها بگریزد. پس از جنگ، حرفۀ نویسندگی را با مقالهنویسی در روزنامهها آغاز کرد و سهسال دستیار مدیر روزنامۀ لیبراسیون بود. اولین کتابش عقدۀ سزار در سال ۱۹۴۶ منتشر شد و جایزۀ استاندال را از آن خود کرد. او حدود شصت اثر در قالب رمان، نقد ادبی، رساله، شعر و نمایشنامه منتشر کرده که شناختهشدهترینشان خانوادۀ پواسوناراست.
دلهره
دور و دورتر
رگ و ریشه ـ مجموعه ی فانته ۵
رگ و ریشه آخرین رمان مهم جان فانته است. در این رمان، فانته به همان دغدغههای همیشگی خود میپردازد: خانواده، مذهب، خشونت و نویسندگی. فانته احساسات شخصیتها را چنان عیان و انسانی توصیف میکند که انگار آینهای در مقابل زندگی گرفته. به گفتهٔ منتقدان، فانته توانسته است روی یک نسل از نویسندگان پس از خود تأثیر بگذارد؛ تأثیری که در آثار نویسندگان نسل بیت هم مشهور است.
سرشار زندگی ـ مجموعه ی فانته ۶
هر لحظه از او یاد کرده بودم و سرانجام دیگر، تا ابد، در کنار هم بودیم. دلتنگیام درنهایت از بین رفته بود و همهٔ چیزهای زندگیام، کل داراییام، آرزوهایم، دوستانم، کشورم و جهانم در پیشگاه زیبایی و شادی آن لحظهٔ فوقالعاده و دردناک هیچ بودند؛ پشیزی نمیارزیدند. سرشار زندگی عاشقانهای کوتاه است در ستایش خانواده، عشق و زندگی. جان فانته در این رمان خود را شخصیت اصلی قرار داده است و با همان صداقت همیشگی و نثر بیتکلفش ماجرای انتظار یک زوج برای فرزند را روایت میکند. جان باید در این فاصلهٔ نهماهه هم با شرایط تازهٔ همسر باردارش کنار بیاید، هم با درگیریهای ذهنی خودش و هم با پدرش که پس از حادثهای غافلگیرکننده پایش به خانهٔ آنها باز میشود.
قایق سواری در تهران
کسی نظرکرده ی آسمان نیست
دالانی بود که باریک و باریکتر میشد، بدون هیچ راه خروجی. نمیتوانست از آن بگذرد. دیگران، که وقت بیشتری داشتند، میتوانستند. او نمیتوانست. در عشق راه برگشتی وجود نداشت. هیچوقت نمیشد دوباره شروع کرد. چیزی که اتفاق افتاده بود که در گوشت و خون باقی میماند. کلرفای نمیتوانست کنار او دیگر هیچوقت مثل قبل شود. کنار هر زن دیگری میتوانست، ولی کنار او نه. چیزی را که بین آنها گذشته بود نمیشد به عقب برگرداند، مثل زمان. هیچ ایثاری، هیچ اشتیاقی و هیچ حسننیتی توان این کار را نداشت. این قانون غمانگیز و غیرقابل اغماضی بود. لیلیان آن را میشناخت، برای همین میخواست برود. بقیهٔ زندگیاش تمام زندگیاش بود؛ در زندگی کلرفای فقط یک بخش خیلی کوچک بود. اریش ماریا رمارک در این عاشقانهٔ تلخ و شیرین قصهٔ دو آدمی را روایت میکند که روزها و روزگارشان با مرگ تنیده شده، اما قمار بزرگ آنها زندگی است…
من فلوجه را به یاد می آورم
در سال ۱۹۹۵، سال سیاه محاصرهٔ اقتصادی، کشور تغییر کرده بود. من و مادرم و خواهرم واقعیت تحریم را آنجا کشف کردیم. فرودگاه ویران شده بود و پروازهای بینالمللی لغو شده بودند. ما را ه را از کشور همسایه، اردن، ادامه دادیم. دوازده ساعت با اتومبیل از میان بیابان…تحریم عراقیها را از پا میافکند. کاهش چشمگیر ارزش دینار عراق قیمتها را چهل برابر افزایش داده بود. ردایی سربی روی کشور افتاده بود. بغداد رنج میکشید. فلوجه خفه میشد. همه گرسنه بودند. همه خشمگین بودند. فرات العانی متولد ۵ دسامبر ۱۹۸۰ در پاریس و عراقیتبار است. او از سال ۲۰۰۳ تا ۲۰۰۸ خبرنگار نشریاتی همچون لاکروئا و لو پوئان در عراق بود و در بازگشت به فرانسه به ساخت مستندهایی در مورد عراق در زمان اشغالگری ایالات متحده و نیز در مورد مصر و الجزایر پرداخت.