فروشگاه
نمایش 49–60 از 63 نتیجه
دفتر نقاشی فانتزی کد F۲۲
دفتر نقاشی فانتزی کد F۲۳
دفتر نقاشی فانتزی کد F۲۴
دفتر نقاشی فانتزی کد F۲۵
دفتر نقاشی فانتزی کد F۲۶
دلهره
دور و دورتر
رگ و ریشه ـ مجموعه ی فانته ۵
رگ و ریشه آخرین رمان مهم جان فانته است. در این رمان، فانته به همان دغدغههای همیشگی خود میپردازد: خانواده، مذهب، خشونت و نویسندگی. فانته احساسات شخصیتها را چنان عیان و انسانی توصیف میکند که انگار آینهای در مقابل زندگی گرفته. به گفتهٔ منتقدان، فانته توانسته است روی یک نسل از نویسندگان پس از خود تأثیر بگذارد؛ تأثیری که در آثار نویسندگان نسل بیت هم مشهور است.
سرشار زندگی ـ مجموعه ی فانته ۶
هر لحظه از او یاد کرده بودم و سرانجام دیگر، تا ابد، در کنار هم بودیم. دلتنگیام درنهایت از بین رفته بود و همهٔ چیزهای زندگیام، کل داراییام، آرزوهایم، دوستانم، کشورم و جهانم در پیشگاه زیبایی و شادی آن لحظهٔ فوقالعاده و دردناک هیچ بودند؛ پشیزی نمیارزیدند. سرشار زندگی عاشقانهای کوتاه است در ستایش خانواده، عشق و زندگی. جان فانته در این رمان خود را شخصیت اصلی قرار داده است و با همان صداقت همیشگی و نثر بیتکلفش ماجرای انتظار یک زوج برای فرزند را روایت میکند. جان باید در این فاصلهٔ نهماهه هم با شرایط تازهٔ همسر باردارش کنار بیاید، هم با درگیریهای ذهنی خودش و هم با پدرش که پس از حادثهای غافلگیرکننده پایش به خانهٔ آنها باز میشود.
قایق سواری در تهران
کتاب گردان
۶۷۵.۰۰۰ تومان تومان«اما حتماً چند کتاب وجود دارند که از آنها خیلی خوشت آمده. آدم آنها را که دیگر به کسی نمیدهد. میخواهد داشته باشدشان. من که هیچوقت خواهران غریب را به کسی نمیدهم.» «اتفاقاً این کتابها را باید به دیگران داد تا خوشبختیشان را در آنها پیدا کنند؛ کتابهایی که از همه بیشتر به آنها علاقه داریم.» رمان کتاب گردان در سال ۲۰۲۰ منتشر شد و بهمدت ۸۶ هفته در لیست کتابهای پرفروش نشریهٔ اشپیگل قرار داشت و داستان پیرمردی کتابفروش را روایت میکند که هر روز کتابها را شخصاً به در خانهٔ مشتریها میبرد.
کسی نظرکرده ی آسمان نیست
دالانی بود که باریک و باریکتر میشد، بدون هیچ راه خروجی. نمیتوانست از آن بگذرد. دیگران، که وقت بیشتری داشتند، میتوانستند. او نمیتوانست. در عشق راه برگشتی وجود نداشت. هیچوقت نمیشد دوباره شروع کرد. چیزی که اتفاق افتاده بود که در گوشت و خون باقی میماند. کلرفای نمیتوانست کنار او دیگر هیچوقت مثل قبل شود. کنار هر زن دیگری میتوانست، ولی کنار او نه. چیزی را که بین آنها گذشته بود نمیشد به عقب برگرداند، مثل زمان. هیچ ایثاری، هیچ اشتیاقی و هیچ حسننیتی توان این کار را نداشت. این قانون غمانگیز و غیرقابل اغماضی بود. لیلیان آن را میشناخت، برای همین میخواست برود. بقیهٔ زندگیاش تمام زندگیاش بود؛ در زندگی کلرفای فقط یک بخش خیلی کوچک بود. اریش ماریا رمارک در این عاشقانهٔ تلخ و شیرین قصهٔ دو آدمی را روایت میکند که روزها و روزگارشان با مرگ تنیده شده، اما قمار بزرگ آنها زندگی است…